خانه / ترفند / نقش زن در هزار و یک شب

نقش زن در هزار و یک شب

نقش زن در هزار و یک شب

hezaro yek shabزن محوري ترين و اصلي ترين موضوع هزار ويك شب است كه تقريباً در تمام داستان ها نقش دارد و مهم تر اينكه هزارويك شب اثري است كه خلق آن به يك زن منسوب شده است. بنابراين بررسي نقش زن و جايگاه او در هزارويك شب موضوعي است كه از ديدگاه هاي مختلف جامعه شناسانه و روانشناسانه قابل بررسي و تفكر است. زن در هزارويك شب موجودي شرور، عشوه گر، حيله گر، شهوت ران و خيانت كار توصيف شده كه فقط براي فرونشاندن آتش هوس و شهوت مرد دانسته شده است. اين مقاله درصدد است به اين پرسش پاسخ گويد كه چرا سيماي زن در هزارويك شب تصويري ناخوشايند است و به كدام علل رواني و اجتماعي، زن اين موجود ظريف و ستودني، از جايگاه خود فرو مي افتد و مظهر شر مي شود تا جائي كه براي نيل به اهدافش به مكر و حيله متوسل مي شود؟ برخلاف آنچه اغلب تصور مي شود زنان هزارويك شب فقط زنان حيله گر و نيرنگ باز نيستند بلكه در هزارويك شب با شخصيت هاي متنوعي از زنان روبرو مي شويم: زنان پرهيزكار و پارسا، زنان باهوش و مدبر، عجوزها، كنيزها، زنان ساحر و… ريشه چنين ديد و نگاه منفي نسبت به زنان را بايد در فرهنگ و عقايد و باورهاي ملل مشرق زمين جست و جو كرد. با توجه به فرهنگ و تفكر مردسالار در اين جوامع، و محدوديت ها و محروميت هايي كه زنان با آن روبرو هستند و از بسياري از فعاليت هاي اجتماعي و فرهنگي محروم اند، طبيعي است كه به دنبال راه هاي گريز و نجات خود به شيوه هاي مختلف باشند. بنابراين زايش زن فريبكار نتيجه ي جور و ستمي است كه جامعه ي مردسالار بر زن تحميل مي كند.
دکتر محمد میرشکرایی، رییس پژوهشکده مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی گفت: «هر قصه ای را می توان با دیدگاه مردم شناسانه نگریست. داستان هزار و یک شب هم از این قاعده مستثنی نیست. لذا به زودی در یک طرح جدی و با حضور متخصصان مختلف به پژوهش مردم شناسی داستان های هزار و یک شب خواهیم پرداخت.» به گزارش «میراث خبر»، میرشکرایی که در جلسه نقد و بررسی کتاب «شعبده و عشق»، نوشته نغمه ثمینی سخن می گفت، با بیان این مطلب گفت: «برگزاری جلسات نقد و بررسی کتاب های گوناگون چشم اندازهای بسیاری را پیش روی ما می گشاید و بسیاری از نکات تاریک و بررسی نشده فرهنگ کشورمان را روشن می کند؛ از جمله این چشم اندازها پژوهش بیشتر درباره داستان های هزار و یک شب است که در کتاب «شعبده و عشق» مورد بحث وبررسی قرار گرفته و پژوهشگران دیگر کمتر به آن پرداخته اند.» در این جلسه که توسط علیرضا حسن زاده، پژوهشگر و عضو هیات علمی پژوهشکده مردم شناسی اداره می شد و در سالن اجتماعات سازمان میراث فرهنگی برگزار شد، علاوه بر نویسنده کتاب، اصلانی نویسنده و پژوهشگر؛ و محمد رضایی راد نویسنده، پژوهشگر و اسطوره شناس به عنوان منتقد حضور داشتند. اصلانی با تاکید بر این که در مقدمه کتاب، نویسنده، داستان های هزار و یک شب را جزو فرهنگ عامیانه آورده است، گفت: «این اثر را هرگز نمی توان جزو فرهنگ عامیانه به شمار آورد؛ چرا که خصوصیت مهم فرهنگ عامیانه شفاهی بودن آن است در حالی که داستان های هزار و یک شب شفاهی نیست. هر چند نویسنده این داستان ها ناشناس است ولی یکی از مکتوبات و شاخصه های خلافت شرقی به حساب می آید.» اصلانی یکی از دلایل غیر ایرانی محسوب شدن داستان های هزار و یک شب را تعداد اندک تحقیق های ایرانیان در مقابل گستردگی پژوهش های غربیان دانست و گفت: «تحقیقات محققان غربی به دلیل نا آشنایی آنها با فرهنگ و اسطوره های ایرانی محدود است و به همین دلیل آنها داستان های هزار و یک شب را کتابی عربی و از آن خلافت عرب دانسته اند. اگر نخواهیم به نتایج تحقیقات غربیان پایبند باشیم و بخواهیم پایگاه فکری خود را بر دیدگاه شرق شناسان استوارکنیم، داستان های هزار و یک شب یکی از مبانی حکمت روایی شرقی و ایرانی است.» او در ادامه افزود: «این کتاب با تخیل پیچیده و قصه های تو در تو و عجیب، الهام بخش رمان نویسان اروپا است و نوعی از روایت بلند را به آنها الهام کرده. در دوران مدرن نیز هزار و یک شب توسط ادیبان اسپانیایی ترجمه می شود و جزو آثاری قرار دارد که با بازگشت به آن، نهضت رئالیسم جادویی شکل می گیرد و رمان نویسی احیا می شود. در صورتی که در ایران به جای اینکه از چنین سرچشمه ای که متعلق به خودمان است بهره ببریم، بر اساس انعکاس سرچشمه حرکت کردیم و به کتابی که مادر روایات در جهان است بی توجه بودیم.» اصلانی درباره ریشه داستان های هزار و یک شب گفت: «این کتاب ریشه در حکایت گویی ساسانی، اشکانی و هخامنشی دارد. روایت است که در دوران جاهلیت و پس از آن، در ابتدای دوران رسالت پیامبر، اعراب به روایات و اساطیر ایرانی به ویژه کیخسرو، رستم و سیاوش علاقه وافری داشتند. به همین دلیل افرادی بودند که این روایات را از بر بودند و آنها را برای مردم نقل می کردند. به عبارت دیگر اعراب خود روایت گری ندارند، هر چند این مسئله مطلق نیست اما بیشتر روایات هزار و یک شب، هندی، ایرانی یا عبری هستند و عرب شمردن داستان های هزار و یک شب به منظور ویران کردن فرهنگ ایرانی است که می تواند مایه اتحاد باشد.» او در ادامه افزود: «در کتاب شعبده و عشق، نقل قولی داریم از کسی که از آزادی زنان شخصیت های داستان های هزار و یک شب در مقابل محدودیت زنان عباسی تعجب می کند. این برداشت نیز دلیلی است بر این که این داستان ها برخاسته از خصوصیت ها و مسائل زنان در زمان هخامنشی است. این رفتارها و این نوع مقاومت ها از شرایط حاکم بر جامعه هخامنشی سرچشمه می گیرد و تنها بر اساس سنت ترجمه عرب تمام اسامی به صورت اسم های عربی در آمده است. به جای اسامی ایرانی به خصوص اسم اردشیر نام هارون الرشید جایگزین شده است. همان طور که در واقعیت هم خلفای اموی لباس شاهان ساسانی و رنگ سیاه آن را به عنوان لباس رسمی خود بر می گزینند تا رد پای آثار فرهنگی خلافت شرقی حذف شود.» محمد رضایی راد دیگر منتقد حاضر در این جلسه نیز سخن خود را از مقدمه کتاب آغاز کرد و گفت: «نویسنده در مقدمه کتاب به اصل هندی هزار و یک شب به نام «هزار افسان» اشاره می کند. هزار و یک شب با وساطت ایرانی ها به اعراب می رسد. این واسطه گری از دو جهت مورد بررسی است. یک جنبه وساطت بیرونی است و ایرانیان بر این اساس به خوبی از داستان های هزار و یک شب مراقبت کرده، مانع نابودی آن ها شده اند و سپس آن را به فرهنگ دیگری سپرده اند. وجه دوم، یک وساطت درونی است. بر این اساس ایرانیان داستان های هزار و یک شب را از طیف فرهنگی خود عبور داده و نقش خود را بر این قصه ها اعمال کرده اند.» به عقیده رضایی راد، هزار و یک شب یک کتاب چند فرهنگی است و تنها به یک فرهنگ خاص تعلق ندارد. او در این باره می گوید: «همه فرهنگ هایی که هزار و یک شب به دستشان رسید، مهر و نشان خود را بر آن گذاشتند و به هیچ وجه نمی توان آن را مختص یک فرهنگ دانست. چرا که ریشه های ایرانی، عربی، یونانی و تلمودی در این قصه ها مشاهده می شود؛ که البته پژوهشگران به ریشه های تلمودی آن چندان توجهی نکرده اند.» او درباره ریشه های هندی این اثر گفت: «در طب هندی، به منظوردرمان بیمار، مرتاضی برای شخص مریض قصه می خواند. مارگیران نیزبرای گرفتن مار افسون می خواندند. هر دوی این مفاهیم در داستان هزار و یک شب به چشم می خورد. شهرزاد با بیان داستان های گوناگون وجود بیمار شهریار را درمان و مار نا آرام و سرکش وجود او را، آرام می کند. در داستان هزار و یک شب کشمکشی میان مرگ و زندگی در می گیرد، بنیان نهادن یک اصل اخلاقی در برابر شر برای رهایی انسان بی گناه و پذیرش گناه به عنوان یک امر بشری و انسانی، بستر این کشمکش و قصه گویی است. شهرزاد و شهریار در پایان می میرند اما در واقع هر دوی آنها با قصه جاودان می شوند.» او در ادامه گفت: «نویسنده شعبده و عشق در بخشی از کتاب به رمزیابی عدد ۱۰۰۱ پرداخته؛ یکی از دریافت های او در این باره بسیار هوشمندانه است. در ایران باستان جهان به چهار، سه هزاره و هر کدام از آنها به سه، هزاره تقسیم می شوند. در پایان هر هزاره یک منجی ظهور می کند. نویسنده شهرزاد را به مثابه یک منجی می آورد، که در پایان هر هزاره ظهور می کند. در تأویلی دیگر، نویسنده یک را نماد مردانگی می داند، ۱۰۰۰ را نشان کمال و زنانگی و جمع این دو را کمال مطلق تلقی می کند، که از نظر من این تأویل چندان درست نیست.» او در ادامه به بیان نظر خود درباره تمایل اعراب به داستان های ایرانی پرداخت و گفت: «در زمینه تمایل اعراب به داستان ها و اساطیر ایرانی با آقای اصلانی موافق نیستم. ارتباط دیرپای ایرانیان با اعراب بین النهرین، یمن و حیره سبب آشنایی آنها با داستان های ایرانی بود. همسانی ایرانیان و اعراب در یکتا پرستی، اعراب را به سوی فرهنگ ایرانی سوق داد. عبارت «اساطیرالاولین» در قرآن نیز به داستان های ایرانی اشاره دارد.» رضایی راد داستان های هزار و یک شب را داری ریشه های پارتی دانست و گفت: «جا دارد که نویسنده در کتاب خود به ریشه های پارتی اثر اشاره کند.» وی در ادامه دو پرسش مطرح کرد: اول این که چرا شهرزاد پس از پایان ۱۴۸ شب و اعتراف شهریار به بهبود بیماری و پشیمان شدن از کشتن زنان باز هم به قصه گویی ادامه می دهد؟ و دیگر اینکه چرا شهرزاد با وجود آن که از نظر شهریار نسبت به خیانت های زنان آگاه است باز هم داستان هایی از خیانت های زنان بازگو می کند؟ رضایی راد در پاسخ به این دو پرسش گفت: «شهرزاد گناه را امری بشری اصیل می داند و سعی دارد شهریار راهم با این دیدگاه آشنا کند. علاوه بر این او معتقد به تکامل انسان است پس داستان را ادامه می دهد. او می خواهد روان شهریار را سامان دهد، بنا بر این پس از اعتراف شهریار چند قصه با شخصیت های حیوانی مطرح می کند که جنبه های پند آموز آنها مشخص است.» او سپس درباره رمزآلود بودن قصه های هزار و یک شب سخن گفت: «داستان های هزار و یک شب، داستان هایی رمزی نیستند اما این بدان معنا نیست که نتوان قصه های هزار و یک شب را تفسیر معنایی کرد.» رضایی راد در پایان سخنانش به مساله اندام وار بودن داستان های هزار و یک شب اشاره کرد و گفت: «اگر یکی از قصه ها را برداریم هیچ آسیبی به روند داستان وارد نمی شود و این از خصوصیات داستان های شرقی به ویژه داستان های هزار و یک شب است. می توان آن را تا ۲۰۰۲ شب ادامه داد یا گزیده ای از آن را برای کودکان فراهم کرد.» پس از آن نغمه ثمینی نویسنده کتاب به بیان نظریات خود پرداخت و درباره انتخاب عنوان «داستان های عامیانه» برای قصه های هزار و یک شب گفت: «من تنها به دنبال نامی بودم که داستان های هزار و یک شب را از قالب های رسمی جدا سازد. چرا که ادبیات رسمی مانند داستان های هزار و یک شب انعطاف پذیر نیستند. از طرفی داستان های هزار و یک شب قطعیت داستان های رسمی را ندارند. به عبارت دیگر داستان های هزار و یک شب به هیچ یک از قالب های ادبیات عامیانه، اساطیری و حماسی تعلق ندارد. من با آقای اصلانی در انتخاب نامی مناسب برای داستان های هزار و یک شب موافقم.» ثمینی در خصوص ادامه داستان ها پس از اعتراف شهریار گفت: «شهرزاد بسیار زیرک است. او در داستان های اول تا پایان شب ۱۴۸ رابطه ملک، زن خیانتکار، غلام و خودش را می پیچاند و برای شهریار فضاسازی می کند تا به او پند دهد. او پس از صد و چهل و هشتمین شب، حس می کند این فضا سازی کامل شده و پس ازآن روی تفکرات و اعتقادات ملک کار می کند و مباحث انسان شناسانه را پیش می کشد. می خواهد زیر ساخت های فکری او را از بنیان تغییر دهد و به او بقبولاند که گناه و قصور از لازمه های زندگی بشر است.» نویسنده کتاب، درباره اندام وار بودن داستان های هزار و یک شب نیز گفت: «این داستان ها از نظر من کاملا اندام وار هستند و هر گونه تغییر در ترتیب آنها سبب از بین رفتن سیر تکاملیشان می شود. البته به این نکته نیز معتقدم که مخاطب داستان های هزار و یک شب در محدوده ای وسیع می تواند دست به تغییر داستان ها بزنند.» او در ادامه افزود: «نمی دانیم مولف هزار و یک شب کیست و از میزان تغییرات آن نسبت به حالت اولیه اش اطلاعی در دست نیست، اما یک سوال در این میان مطرح می شود که آیا یک هوش واحد متمرکز در شکل گیری کتاب به صورت امروزی نقش داشته است یا بر حسب تصادف، کتاب به این وحدت رسیده؟ از نظر من هر چند داستان های هزار و یک شب مولف واحدی نداشته اما مولف های گوناگون در فرهنگ های خود دارای یک خاستگاه کمابیش مشترک و دغدغه های یکسانی بوده اند و این اتحاد فرهنگی شکل واحدی به کتاب بخشیده است.» جلسه نقد کتاب شعبده و عشق با بازخوانی بخشی از متن داستان های هزار و یک شب به پایان رسید.

مطلب پیشنهادی

تاریخچه و فرهنگ بومی سمنان

تحقیق مختصر درباره ی فرهنگ بومی و قومی استان سمنان تاریخچه استان سمنان در زمان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

site stats